بادبان های نوری برای سفر به ستاره ها

باد که بر هر چه بوزد میتواند حرکتش دهد، نور نیز بر هر چه بتابد حرکتش میدهد. این نیرو ناشی از فشار فوتون های نور است که بر هر جسمی که ان را جذب یا بازتاب کند وارد میشود. اما این فشار انقدر ناچیز است که به سختی اجسام را به حدی حرکت میدهد که برای چشم ما قابل تشخیص باشد. اما اگر میزان نور کافی و تابشش دائم و بادبان های نوری به حد کافی بزرگ باشد و زمان کافی در اختیار داشته باشیم، فضاپیمایی که به بادبان نوری مجهز باشد میتواند به سرعتی چنان بالا برسد که سفرهای میان ستاره ای را ممکن میسازد. افزون بر این، با استفاده از بادبان نوری، فضاپیما میتواند بایستد، چند صباحی را دور ستاره پرسه بزند و دوباره به زمین بازگردد و همۀ اینها در مدت زمان عمر ساکنان فضا پیما رخ میدهد.

در اصل، لیزرهای قدرتمند میتوانند به دور ستاره عطارد در مداری بگردند و با استفاده از نور نور فراوان خورشید – به دلیل نزدیکی شان به خورشید – نوز لیزر متصلی را با نیروی اتصالی در حد و اندازه های تِراوات تولید کنند. این پرتوها، سپس جمع میشوند و به شکل یک پرتو واحد به سوی یک عدسی قطعه قطعه در میان مدارهای زحل و اورانوس فرستاده میشود. قطر این عدسی چند صد کیلومتر خواهد بود و از حلقه هایی به ضخامت یک میکرون پر از فیلم پلاستیکی و یک درمیان حلقه های مشابه اما خالی، تشکیل میشود. از انجایی که طول موج این عدسی با طول موج پرتو لیزر یکی است. میتواند پرتو لیزر را تا فاصله ای بیش از 40 سال نوری بفرستد، بدون اینکه نور پراکنده و ضعیف شود.

بادبان نوری از یک فیلم الومینیومی دایره ای تقریباً خمیده با قطر عدسی تشکیل شده که بر روی یک ساختار پشتیبان که از مرکز به بار اصلی متصل است، کشیده میشود. این سیستم بسته به قدرت لیزر، قطر عدسی و جرم کلی بار به اضافه فضاپیمای بادبانی، میتواند ظرف مدت چند سال به سرعتی در حدود نصف سرعت نور برسد و فاصله تا نزدیک ترین همسایۀ ستاره ای مان، الفا قنطورس – یعنی 4 سال نوری – را در عرض 10 تا 15 سال طی کند.

در فاصله نیم سال نوری تا ستاره هدف، زمان ان است که سرعت فضاپیما کم شود. برای این کار، حدود 1.3 از بخش مرکزی بادبان که بادبان قرار ملاقات نام دارد، جدا میشود و به سوی عقب کشیده میشود و 180 درجه میچرخد تا رو به بادبان نوری قرار بگیرد که حالا شبیه حلقه شده است. حالا پرتو نور لیزری که از عدسی میرسد از بادبان حلقه ای به بادبان قرار ملاقات بازتاب میشود و موجب کاهش سرعت و سپس توقف سیستم در نزدیکی ستاره هدف میشود.

پس از گذشت چند سال که ساکنان فضاپیما، داده های لازم را جمع اوری و بررسی کردند، زمانی که وقت بازگشت به خانه فرا برسد، دوباره 1.3 بخش مرکزی بادبان قرار ملاقات جدا میشود و به سوی جلو کشیده میشود تا نور لیزر بازتابیده شده از بخش حلقه مانند باقی مانده از بادبان قرار ملاقات را جمع اوری کند و به فضاپیما به سوی منظومه شمسی شتاب دهد. وقتی فضاپیما حدود 20 سال بعد به منظومه شمسی برسد، به کمک اخرین پرتو لیزر متوقف میشود. به این ترتیب، ساکنان فضا پیما 50 سال را دور از خانه پسری کرده اند، اما از عمرشان 45 سال گذشته است، چرا که بیشتر مسیر را با سرعت 50 درصد سرعت نور طی کرده اند و بنابر نظریه نسبیت انیشتین، زمان برایشان کُند گذشته است. با اینکه شرح اجزای ابتدایی چنین فضاپیمایی که در بالا انجام شد، بسیار شبیه داستان های علمی – تخیلی است، اما حقیقت این است که هیچ فیزیک جدیدی در ان استفاده نشده است. انچه برای ساخت انها نیاز است، فقط بر اوردی به حدی کافی بزرگ از قابلیت های فناوری امروزمان و البته پول، و همیشه پول است.

به گفته دکتر رابرت فوروارد، دانشمند سیستم های پیشرفته پیشران در ازمایشگاه جی-پی-ال:

امکان دارد که تا 20 الی 50 سال اینده، انقلاب صنعتی جدیدی رخ دهد که پس از ان روبوت ها همه کارها را به دست بگیرند و فقط هزینه های عمده مانند انرژی و مواد مصرفی باقی میمانند. مخصوصاً برای ساخت چنین ساختارهای ساده ای همچون جمع کننده های ذرات خورشیدی و عدسی های حلقوی قطعه قطعه، روبوت ها قطعاً مناسب ترند.

کرمچاله و ماشین های زمان

مثل سیاهچاله، کرمچاله نیز یک اکتشاف ریاضی است که در واقع تکینه گی پیش بینی شده از حل معادلات انیشتین است. اما، بر خلاف ساهچاله که وجودش به کمک داده های نجومی حاصل از رصدهای تلسکوپ هابل از هستۀ کهکشان های عظیم اشکار شده است، هیچ شواهدی از وجود کرمچاله ها هنوز بدست نیامده است. بنابر این کرمچاله هنوز جرمی در نظریه هاست که به گفته دکتر کیپ اس تورن؛ فیزیکدان نظریه پرداز که صاحب نظر در مسئله سیاهچاله ها و کرمچاله هاست و کتاب مشهور "سیاهچاله و انحراف زمان" را نوست است: ((… در لحظاتی از زمان خلق میشوند، در مدت کوتاهی باز و سپس فشرده و ناپدید میشوند و کل طول عمرشان از خلقت تا فشردگی انقدر کوتاه است که هیچ انسانی، تابش یا سیگنالی از هیچ نوعی هرگز نمیتواند درون ان، از یک دهان تا دهان دیگرش سفر کند. هر چیزی که این سفر را امتحان کند، در لحظه فشرده شدن گیر میافتد و نابود میشود))

یک کرمچاله دو ورودی به نام دهان دارد که هر کدام محصول تکینه گی اند و در نقاط متفاوتی از فضای خمیده ظاهر میشوند. وقتی هر کدامشان در ابر فضا – فضای خارج از مرزهای شناخته شدۀ کائنات – پیش میروند و یکدیگر را میابند و منهدم میکنند و طی فرایندی به کمک تونلی در ابر فضا به هم متصل میشوند. براساس انحنای فضا، طول این تونل باید فقط یک کیلومتر باشد و وقتی ما در بخشی از فضا وارد یک دهان شویم و از دهان دیگر خارج شده و خود را در نقطه دیگری از کائنات میابیم. چون بر اساس نظریه نسبیت انیشتین، فضا – زمان انحنا دارد، مسیر عادی میان هر دو نقطه ای از فضا در کائنات که دو دهان کرمچاله انجا باز شده است، ممکن است چندین و چندین سال نوری باشد. بنابراین، از نظر نظری،اگر بتوانیم کرمچاله ای را در ابر فضا باز کنیم و ان را به مدت زمان مشخصی باز نگه داریم، میتوانیم بدون گذر زمان به ستاره های داخل کهکشان و فراتر از ان سفر کنیم.

برای به تصویر کشیدن این چشم بندی، تصور کنید که کائنات ما به شکلی دوبعدی است که در فاصله ای به طول 9 سال نوری- از اینجا تا ستاره شباهنگ – حدود 180 درجه خمیده شده است. واضح است که ما نمیتوانیم خمیدگی فضا را درک کنیم، همانطور که وقتی روی زمین راه میرویم، کرویتش را حس نمیکنیم.

برای اینکه در فضای متعارف کائنات به سوی ستاره شباهنگ سفر کنیم، با هر وسیله ای و با نصف سرعت نور، 18 سال طول میکشد. اما، اگر میتوانستیم در ابر فضا یک کرمچاله باز کنیم که یک دهانش نزدیک زمین و دهان دیگرش نزدیک شباهنگ باشد، میتوانستیم مسافت سفر طولانی مان را به مسیر یک کیلومتر درون کرمچاله کاهش دهیم و در عرض چند ثانیه به انجا برسیم.

بنابراین، اگر کرمچاله ها وجود داشته باشند و اگر بتوانیم کرمچاله ای را در ابر فضا باز کنیم و اگر بتوانیم راهی پیدا کنیم که ان را به مدت زمان مشخصی باز نگه داریم، میتوانیم بدون گذر زمان به ستاره های داخل کهکشان و فراتر از ان سفر کنیم – پس همینطور که میبینیم، مسافرت در فضا توسط یک کرمچاله فرضیه بسیار "اگری" است. وانگهی، این نوع مسافرت یعنی که ما حتی پیش از پرتو نور به مقصد میرسیم. بنابراین، وقتی به انجا برسیم، نوری را میبینیم که متعلق به 9 سال پیش زمین است. پس یک کرمچاله میتواند ماشین زمان یا معبری به سوی گذشته نیز باشد.

اسرار هیچ چیز

ایا تا به حال به صورت جدی درباره اینکه "هیچ چیز" دقیقا چیست فکر کرده اید؟ وقتی درباره "هیچ چیز" فکر میکنید، در ذهن و تصورتان چه میبینید؟ اگر "هرچیزی" به ذهن شما برسد، دیگر "هیچ چیز" نیست، چون باید چیزی باشد که ذهن شما را اشغال کند و مغزتان ان را به تصویر بکشد. به بیان دیگر، فقط حرف زدن و فکر کردن درباره "هیچ چیز" سبب خلق شدن چیزی میشود که با "هیچ چیز" مغایر است. ماهیت "هیچ چیز" اثار عمیق و ژرفی بر علوم فیزیک و اخرت شناسی دارد و بسیار با ماهیت زنجیره فضا – زمان و ساختار کائنات نزدیکی دارد.

اگر بگوییم که "هیچ چیز"، خلأ بدون ویژگی است که ان را فضای خالی مینامیم، پس چطور فضای خالی یا "هیچ چیز" ناگهان به فضا که چیزی همچون یک ستاره در ان وجود دارد، تبدیل میشود؟ تنها راه حل این معما نیازمند این است که فاصله و زمان زنجیره هایی قابل تقسیم متوالی باشند، یعنی بتوانیم هر واحدی از فاصله و زمان مثلاً یک سانتی متر و یک ثانیه را بگیریم و به طور متوالی انها را نصف کنیم تا به "هیچ چیز" برسیم.

اگر کمی عمقی تر در این الزامات کندوکاو کنید، درمیابید که چقدر غیرطبیعی و نابهنجار است. ممکن است در نگاه اول به نظر برسد که فرایند تقسیم کردن تا بینهایت برای یک چیز، پس از تعداد نامحدودی تقسیمات، به "هیچ چیز" ختم میشود؛ که به خودی خود تصویری مبهوت کننده است.

اما، با بررسی دقیق تر در میابیم که فرایند تقسیم کردن، چه بی کران و چه کران دار، هرگز به نقطه "هیچ" نمیرسد. چون ما کار را با "چیزی" شروع کردیم و نصف هر "چیزی" همیشه "چیزی" است و هرگز هیچ چیز نیست؛ حتی پس از بی نهایت بار تقسیم کردن. نتیجه واضح این است که فضا و زمان تا بی نهایت قابل تقسیم نیستند، یعنی انها کوانتیزه شده اند. این یعنی که باید مقداری زمان برای فاصله وجود داشته باشد و همه زمانها و فاصله ها در کائنات ضرایبی از این دو مقدارند.

حالا پرسش اصلی این است، این دو مقدار چقدر هستند؟

چرا و چطوری ماهواره ها در مدار می مانند

فرض کنید که در تراس طبقه اول یک برج ایستاده اید که با سطح خیابان 4.9 متر فاصله دارید. اگر شما سکه ای در دست داشته باشید و ان را به ارامی رها کنید، سکه تحت تأثیر گرانش زمین سقوط میکند و شتابی معادل 9.8 متر در ثانیه بر ان وارد میکند. به این حرکت، سقوط ازاد میگویند و زمان لازم برای سکه تا مسیر عمودی را طی کند و درست زیر تراس با زمین برخورد کند یک ثانیه است.

حالا یک سکه دیگر بردارید و به جای رها کردن در مسیر عمودی، ان را با سرعت افقی معادل یک متر در ثانیه پرتاب کنید. این سکه هم درست یک ثانیه بعد با زمین برخورد میکند، اما مسیری منحنی را طی کرده و در جایی یک متر جلوتر از محل سکه اول به زمین میخورد. این به این دلیل است که هنوز گرانش سکه را با همان شتاب قبلی به سمت پایین میکشد و سکه پس از یک ثانیه با زمین برخورد کند. اما در این زمان سکه مجبور است یک متر را هم در مسیر افقی طی کند، چون سرعت اولیه افقی معادل یک متر در ثانیه داشته است.

حالا به طبقه چهارم میرویم که فاصله ان تا زمین خیابان 4.9 × 4 متر است و دوباره به سادگی سکه را رها میکنیم. براساس معادله اول زمان لازم برای سکه تا رسیدن به زمین، 2 ثانیه است. و اگر سکه ای را با سرعت افقی 2 متر بر ثانیه پرتاب کنیم، براساس معادله دوم، فاصله افقی که در مدت 2 ثانیه طی میکند معادل 4 متر خواهد بود و باز هم مسیری منحنی را طی میکند. بنابراین روشن است که هر چه ما در طبقات عمودی بالاتر رویم و سکه را در مسیر افقی و با سرعت اولیه بیشتر و بیشتری پرتاب کنیم، انحنای مسیری که سکه طی میکند و همچنین زمان و فاصله افقی بیشتر و بیشتر میشود.

حال اگر به طبقه ای برویم که فاصله عمودی تراسش تا زمین 160 کیلومتر باشد و سکه را دست کم با سرعت افقی 78 کیلومتر بر ثانیه پرتاب کنیم، انحنای مسیر سکه برابر با انحنای سطح زمین میشود و بنابراین هر چه سکه سقوط میکند، انحنای سطح زمین هم به همان اندازه سقوط میکند. پس سکه هرگز به سطح زمین نمیرسد و همیشه در حالت یکسان سقوط ازاد باقی میماند و در مسیری بیضوی به دور زمین میگردد. اگر سرعت اولیه محاسبه و عمل گردد، مسیر حرکت سکه دایره میشود که در واقع بیضی ای است که اندازه محور بزرگ و کوچکش با هم برابر است.

این چنین است که ماهواره هایی که به ارتفاع 160 کیلومتر از سطح زمین یا بالاتر فرستاده میشوند و سرعت افقی شان 78 کیلومتر در ثانیه یا بیشتر است در مدار ماندگار میشوند. کمی عجیب به نظر میرسد که ماهواره ای بدون این که چیزی ان را هُل دهد همیشه به حرکت خود ادامه دهد، اما در واقع گرانش منبع نیروی ان حرکت است.

یک روش دیگر برخورد با این قضیه این است که بدانیم در مدار، گرانش ماهواره را به سوی مرکز زمین میکشد و در همین حال نیروی گریز از مرکز که بر هر جسم در حرکت در مسیر منحنی وارد میشود، ان را به طرف بالا میکشد. در مدار، این دو نیرو یکدیگر را خنثی میکنند و به همین علت ماهواره ارتفاعش را در هر لحظه حفظ میکند. این حالت شرایط بی وزنی نامیده میشود که به راستی ممکن است موجب اشتباه شود، چون ماهواره هنوز دارای جرم است اما وزنش به دلیل اثر نیروی گریز از مرکز خنثی شده است.

کیهان های دیگر

در جهان علوم، رشته کیهان شناسی رشته نوپایی است که پیرامون کارایی جهان هستی، حتی لحظۀ افرینش ان، به ما، دیدی کاملاً ویژه اعطا کرده است. براساس نظارت ها و مطالعاتی که دربارۀ اسمانها و نحوۀ فعالیت اتم ها در ماشین موسوم به اتم شتاب یا خرد کنندۀ اتم ها انجام گرفته، کیهان شناسان به این نتیجه رسیده اند که دنیای امروز ما، نزدیک به پانزده میلیارد سال پیش، بر اثر تبدیل انرژی عظیمی به ماده، که طبق معادلۀ معروف انیشتین [انرژی= جرم × سرعت نور به توان 2] انجام گرفته، پای به عرصۀ وجود گذاشته و روند خنک شدن و گسترش را اغاز کرده است. نتیجۀ این عملیات است که لحظه اول ، به نام انفجار بزرگ شهرت یافته است.

کیهان شناسان، اکنون با فرضیه های کاملاً نوین و متفاوت، بر این باورند که انفجار بزرگی که جهان ما را افرید، نادر و یکتا نیست، بلکه احتمال میرود که شماری دیگر از انفجارهای بزرگ، در دیگر نقاط و زمانهای مختلف، روی داده است.

اگر چه این نتیجه محیرالعقول هرگز از طریق نظارت بر اسمان ها ثابت نخواهد شد، اما این فرضیه که جهان هایی در کنار جهان ما وجود دارد و یا در گذشته وجود داشته، از طرف دانشمندانی که سرگرم پژوهش، پیرامون فرضیه های پیچیده و مبهم دنیاهایی از کف فضایی – زمان، خلاء های کاذب و جهان های خُرد هستند، مورد بررسی قرار گرفته است.

این تصور که کیهان های دیگر وجود داشته باشد، خود تناقض گویی است، چرا که تعریف ما از کیهان، فضایی است که در ان همه چیز وجود دارد، از سیارۀ زمین تا خورشید، از ستارگان و کهکشانها و تمامی موادی که در میان انهاست و نور از انها ساطع نمیشود، تا انرژی و نیروی که در میان ان فضا است، بنابراین این پرسش مطرح میشود که چگونه کیهان های دیگر که شامل همه چیز است، یا بسیاری همه چیزهای دیگر در ان است، به وجود امده اند؟

پاسخ اینجاست که مفاهیم دیگر و متفاوتی برای فضا وجود دارد که میتواند وجود دیگر جهان ها را به موازات جهان ما در محدودۀ خود، مجاز سازد، اما هیچ یک از این جهان ها قادر نخواهند بود نور با دیگر علایمی از جهان دیگر را دریافت دارند. به این جهت است که ما هرگز قادر نخواهیم بود جهانهای دیگر را رویت کنیم و یا به وجودی حتمی انان پی ببریم.

در همان حال، وجود یک کیهان دیگر پیش از جهان ما و یا پس از کیهان کنونی، از یک تصور دیگر مشتق نمیشود، بلکه از این فرضیه بوجود میاید که کیهان ما که مورد بررسی و مطالعه است، همچنان رو به گسترش است.

فرض بر این گذاشته شده که اگر تراکم و یا وزن مخصوص کیهان امروزی ما، معادل بیش از یک اتم هیدروژن در هر متر مکعب فضا باشد، قوه جاذبۀ ماده ای که درون ان وجود دارد، طی پنجاه میلیارد سال اینده، از گسترش ان ممانعت خواهد کرد. این فعل و انفعال، با کوچک تر شدن کیهان ادامه خواهد یافت و در این موقعیت است که زمان، سیر قهقرایی خواهد پیمود و هر اتفاقی که طی گسترش کیهان روی داده، درست به عکس ان به وقوع خواهد پیوست و ماده در این کیهان، سرانجام به لحظه ای که به ان خرد شدن بزرگ میگویند، به انرژی بدل خواهد گشت. بی درنگ پس از ان، یک انفجار بزرگ، روی خواهد داد که به ایجاد یک کیهان دیگر منجر خواهد شد. این سناریویی است که به اعتقاد دانشمندان، بارها و بارها روی خواهد داده و در اینده هم بارها و بارها تکرار خواهد شد.

با این حال، فرضیه ای که کیهانی دیگر به موازات کیهان ما، یعنی هم زمان با کیهان ما، وجود داشته باشد، براساس این تصور پایه ریزی شده که فضایی کاملاً غیر معمول به نام خلاء کاذب که حاوی خصایص کاملاً عجیب و متفاوت است وجو دارد.

تلسکوپ فضایی هابل

تلسکوپ فضایی هابل از اینجا تا لبه و مرز کائنات را میبیند
در این عالم هستی و اسمان لایتناهی انقدر کهکشان هست و هست که چنانچه دست خود را به جلو دراز کنی و به ناخن
شست خود درمقابل اسمان نگاه نمایی، ان قسمت اسمان که پشت ناخن تو پنهان میشود شامل بر 50 هزار کهکشان است. این کهکشانها همه جا پراکنده شده اند، از فاصله چند میلیون سال نوری به ما تا لبه و مرز کهکشان قابل رویت در حد 12 میلیارد سال نوری دورتر، نظر به این که انچه امروز ما از این کهکشانها میبینیم، شکا و ظاهر امروزی انها نبوده و در واقع متعلق به زمانی است که نور انها مسافرت به سمت ما را اغاز نموده، تصاویر انها مشابه ماشینهای زمانی است که ما را سوار کرده در مسیر تکامل کائنات، از اولین و نخستین نور تا همین امروز حرکت نماید. تلسکوپهای مستقر در روی زمین قادر نیستند نور کهکشان های نزدیک و بینهایت کم رنگ و نیز نور کهکشانهای دوردست اما درخشنده تر را تجسس کنند. اما تلسکوپ فضایی هابل قادر است تمامی این نوع کهکشانها را ردیابی و تجسس نماید. حوضه دب اکبر انقدر از حوضۀ راه شیری فاصله دارد که در اسمان ان هیچ ستاره ای یا شیئی و جسمی دیده نمیشود. بنابراین یک قسمت خیلی کوچک، به اندازۀ عرض یک سکه ده سنتی در فاصله 75 فوتی برای عکس برداری توسط انتخاب شدو علاوه بر ان، این ناحیه به قدر کافی نزدیک قله محور گردش زمین بود به طوری که با گردش تلسکوپ در میدار زمین نزدیک خط استوا، ناحیه مورد تجسس به وطر مداوم و بدون این که از جانب زمین یا خورشید و ماه مزاحمتی ایجاد شود جلو دید تلسکوپ قرار داشت. این امر ضرورت داشت زیرا هر رویارویی دوربینی هابل 15 تا 45 دقیقه طول میکشید تا تلسکوپ، نور کافی از کهکشانهای دوردست به دست اورده و از انها عکس برداری کند. افزون بر ان تلسکوپ فضایی هابل با سرعت 17500 مایل در ساعت بایستی طی تمامی مدت رویارویی، دوربینی به حالت میزان شده روی جسم مورد عکس برداری قرار میگرفت.

تلسکوپ فضایی هابل تئوری نسبیت عمومی انیشتین را ثابت کرد
در تئوری نسبیت عمومی انیشتین ی پیش بینی شده است که وجود هر جرمی سنگین فضای اطراف خود را خم مینماید، بنابراین هر جرمی که وارد این فضا میشود، مسیری منحنی را خواهد پیمود. این نکته، البته، در مورد ماده چندان اعجاب اور نبود. خط سیر انحنای سیارات و ستارگان و دنباله دارای که در اطراف خورشید میچرخند، مثال خوبی برای این پدیده است و انها را میتوان از فیزیک نیوتونی نیز استنتاج نمود. اما انیشتین عقیده داشت که نیروی جاذبه متواند خط سیر امواج الکترومغناطیس را نیز خم نماید. برای مثال، یک اشعه نور که از نزدیکی یک ستاره حجیم مثل خورشید عبور مینماید، دچار انکسار میشود. محاسبات براساس تئوری نشان میدهد که انکسار نور شیئی از فاصله ای بعید مثل کواسار به هنگام عبو از یک جسم بسیار بسیار حجیم مثل یک کهکشان یا یک حفره سیاه سنگین و بزرگ، انقدر زیاد است که این کواسار از دید یک ناظری که قادر به نظارت هر دو اجرام باشد، به چندین عدد جلوه گر میشود، به این وضعیت اثر عدسی جاذبه ای میگویند.

چون فواصل کهکشان از کواسار و زمین بایستی در حد میلیارد سال نوری باشد تا تمرکز این تصویر مضاعف تا زمانی که به زمین میرسد میسر گردد، انیشتین شانس تجسس و ردیابی ان را بسیار ضعیف توصیف کرده است. علت این امر این است که کواسارها که اجرام بینهایت نورانی هستند و در فاصله 6 تا 12 میلیارد سال نوری زمین قرار گرفته اند، در ان زمان اشیاء و اجرام ناشناخته به حساب می امدند. فقط در دو دهۀ اخیر چند تصویر مضاعف از انان گرفته شده است، اما کهکشان مداخله کننده، به اسانی قابل رویت نمیباشد زیرا در مقایسه با کواسار بسیار کم رنگتر میباشند. معذلک، هابل دو عدسی جاذبه ای جدید و دورت به صورت چهارتایی یا متقاطع کشف نموده است یعنی تصویر کواسار روی چهار تصویر جداگانه به جای دو تصویر، متمرکز گردیده است. دقت و تیزبینی زیاد دوربین هابل به ستاره شناسان اجازه میدهد از اجرام و اشیاء بسیار کمرنگتر- و بنابراین عدسی های جاذبۀ بسیار دورتر از چند نمونه که تلسکوپهای زمینی از فاصله نسبتا نزدیک تهیه نموده اند، عکس برداری نماید. اطلاعات تهیه شده توسط تلسکوپ فضایی هابل بعد از پردازش در کامپیوتر، عکس های روشن و رنگی از کهکشان بیضوی عظیم سرخی را نشان میدهد که با چهار نقطه روشن و کوچکتر ابی رنگ که کواسار را در فاصله ای با عدسی جاذبه ای دور نشان میدهد، احاطه شده است.

برخورد کهکشانها

جهان هستی، که نزدیک به پانزده تا بیست میلیارد سال پیش، هنگام گسترش یک نقطۀ انرژی و تبدیل ان به ماده، پای به عرصۀ وجود نهاد، حاوی میلیاردها کهکشان است. اینها نظام هایی بس بغرنج و پیچیده ای هستند که از میلیاردها ستارگان مختلف و مقادیر معتنابهی مادۀ نامرئی به شکل خاک و گاز و مواد شبه اتمی، تشکیل شده اند. هنگامی که با تلسکوپ به این جهان پهناور نظر بیافکنیم، ترکیب غنی و زیبایی را از اشکال مختلف کهکشانهای کوچک و بزرگ، خواهیم دید.

شماری از این کهکشانها، یعنی نزدیک به پانزده درصد، از جمله کهکشان راه شیری خودمان، دیسکهای عظیم الجثه ای هستند که مانند چرخ غول پیکری از ستارگانش در گرد ان میدرخشند، توسط خطوط میله مانند، به مرکز چرخ متصل اند. اما چنان از پهلو مشاهده شود، مسطح به نظر میاید. شماری از کهکشانها، بیضی شکل، به صورت توپ بسکتبالی هستند که در فضایی بیکران در چرخش اند. شماری دیگر حلقه مانند، و باز گروهی دیگر از انها، با اشکال غیر عادی به چشم میایند. انچه سالهاست دانشمندان را شگفت زده ساخته، این پرسش است که اگر تمامی ستارگان، زیر نفوذ نیروهای یکسان و منابع یک شکل، یعنی هیدروژن، در پی انفجار بزرگ تولید شده اند، چرا امروز کهکشانها اشکال و اندازه های گوناگون، دیده میشوند؟

یکی از پاسخ های ارائه شده این است که کهکشانها، در نتیجۀ یک روند دینامیک در طبیعت، همواره سیر تکاملی میپیمایند. چنین به نظر میرسد که از اغاز هستی تا کنون، کهکشانها هم چنان به یکدیگر برخورد میکنند، گاه در یکدیگر مستحیل میشوند، گاه یکدیگر را از هم مدرند و گاه نیز همانند اشباحی در شام گاهان بدون هیچ گونه تغیری، از میان یکدیگر گذر میکنند.

ان چه موجب شگفتی است این است که مسافتی که میان ستارگان یک کهکشان وجود دارد، به حدی گسترده و پهناور است که حتی در تمامی مدت زمانی که دو کهکشان با یکدیگر برخورد میکنند و یا در یکدیگر مستحیل میشوند، به ندرت حتی دو ستاره از میان صدها میلیارد ستارۀ ساکن این دو کهکشان، با یکدیگر رویارو میشوند.

ایندۀ کهکشان راه شیری

نزدیک ترین کهکشان به کهکشان راه شیری، دو کهکشان کوچک نامعینی به نام ابر بزرگ و کوچک ماژلان، در فاصلۀ 168 هزار سال نوری زمین قرار دارند. مقایسۀ تصویر ابر بزرگ ماژلان، که در سال 1974 میلادی، و تصویری دیگ که در سال 1989، گرفته شد، نشان میدهد که این کهکشان، از زمان پهلو گرفتن کشتی حامل کریستوفو کلمب در نزدیکی ساحل امریکای شمالی تا امروز، یک سه هزار و ششصدم یک درجه در اسمان تغییر مکان داده است. این میزان ناچیز برای دانشمندان کافی است که بتوانند حرکت این کهکشان کوچکتر را، در گردش خود در مدار بیضی شکل به سوی کهکشان راه شیری، محاسبه کنند.

بزرگترین کهکشانی که در مسافت نزدیک به کهکشان راه شیری قرار گرفته، کهکشان اندرومدا است که تقریبا هم اندازه و هم شکل کهکشان راه شیری است و در فاصلۀ سه میلیون سال نوری ان، واقع شده است. این کهکشانها به گروهی تقریبا 24 کهکشان موسوم به گروه محلی تعلق دارند و همگی تحت تاثیر کشش جاذبه ای متقابل در اطراف یکدیگر در حرکت هستند. همین حرکت، اندرومدا و کهکشان راه شیری را با سرعتی برابر با 300 هزار مایل در ساعت به نزدیک یکدیگر میاورد. این که این نزدیکی طی حدود پنج میلیارد سال دیگر به تصادمی مبدل شود یا این دو کهکشان فقط تماس ساده ای با یکدیگر بگیرند، تا این تاریخ معین و مسجل نشده است. البته این تماس ساده بستگی به حرکت جانبی مماس اندرومدا در فضا دارد و دانشمندان برای اندازه گیری ان نیازمند تلسکوپ بسیار قوی هستند.

انبساط و سرنوشت نهایی کائنات

پیش از همه این ها، تصور میشد که سرنوشت نهایی کائنات بستگی چگالی جرم حاضر در کائنات دارد و ممکن است و ممکن است به یکی از سه حالت زیر ختم شود:

1. نخستین حالت زمانی است که این چگالی کمتر از یک اتم هیدروژن در هر متر مربع فضا باشد، که در این صورت گرانش کافی برای متوقف کردن انبساط وجود ندارد و کائنات برای همیشه منبسط میشود. این حالت را کائنات باز مینامیم.

2. دومین حالت زمانی است که این چگالی بیش از یک اتم هیدروژن در هر متر مربع فضا باشد، که در این صورت گرانش سرانجام انبساط را متوقف و بر عکس میکند و باعث فروریزش کائنات بر سر خود در لحظه ای به نام له شدگی بزرگ (بیگ کرانچ) میشود که باز هم به دنبالش انفجار بزرگ (بیگ بنگ) داریم و این حالت دوباره و دوباره تکرار میشود. این حالت را کائنات بسته مینامیم.

3. سومین حالت، یک امکان میانی است که کائنات برای همیشه منبسط میشود، هموراه سرعت انبساط کُند میشود اما هیچگاه متوقف نمیشود. این حالت را کائنات ایستا مینامیم و چگالی ای که برای این حالت لازم است، چگالی بحرانی نام دارد.

امروزه تقریبا واضح است که چگالی فعلی کائنات، عامل تعیین کننده ای در سرنوشت نهایی کائنات نیست. و انرژی تاریک بی توجه به مقدارش برای همیشه با افزایش حجم کائنات افزایش میباید و برای همیشه کهکشانها را دورتر و دورتر از هم هل میدهد.

مسلم است که دربارۀ نواحی اطراف خودمان تقریبا مطمئن هستیم که در حدود 2 میلیارد سال دیگر، خورشید گرمابخش ما اثر گلخانه ای موقتی را روی زمین ایجاد میکند و سیاره مان غیر قابل سکونت میشود. در سه میلیارد سال بعد از ان، خورشید باد میکند و به حدود مدار مشتری میرسد و در این بین زمین و همه سیارات داخلی را تا مرحله برشته کردن میسوزاند. در همان زمان کهکشان راه شیری با کهکشان اندرومدا - کهکشان دوقلویش که الان حدود 2 میلیون سال نوری از ما فاصله دارد و با سرعت به ما نزدیک میشود – ترکیب میشود. پس از این ترکیب، میلیاردها ستاره جدید و سیاراتی خلق میشوند که در سرتاسر کهکشان بیضوی حاصل، پراکنده میشوند. اگر ما تصمیم بگیریم که از یک منظومه شمسی به منظومه شمسی دیگر برویم تا از این رویدادها جان سالم به در ببریم، هنوز هم ستاره هایی برای انجام تحقیق و بررسی در اسمان خواهیم داشت و هم کهکشانی. هر چند ما احتمالا در کل از کائنات بی خبر میشویم چون انبساط، بقیه کهکشانها را انقدر از ما دور میکند که نورشان کمتر و کمتر میشود و توانایی ما در دیدن انها به مرور زمان کاهش میابد. در حدود 150 میلیارد سال دیگر تقریبا همه کهکشانهای کائنات انقدر از ما دور مششوند که از کهکشان جدید ما قابل دیدن نیستند. استثناءها در این میان فقط 19 کهکشان اعضای گروه محلی کهکشان های خانواده راه شیری هستند. البته، دانشمندان از اسمانی بدون کهکشان بسیار اشفته و ناراحت میشوند، اما عشاق شاد خواهند بود که هنوز ستاره های بی شماری در اسمان وجود دارند که شبها بشمارند.

این اوضاع کائنات نیز در 100 تریلیون سال دیگر تمام میشود، چون گاز و غبار میان ستاره ای که ستاره ها از ان متولد میشوند، تمام میشود و هیچ ستاره جدیدی متولد نمیشود تا جایی ستارهای مرده را بگیرد. از ان پس، اسمان، تاریک و تاریکتر میشود تا حدود 10 به توان 30 سال دیگر، که سیاهچاله های غول پیکر همه کهکشانها را میبلعند. حتی این سیاهچاله ها هم برای همیشه جان به در نمیبرند. انها هم در طول زمان پراکنده میشوند و اسمان فقط کمی با انرژی ناچیز تابش ضعیف انها روشن میشود. اخرین روزهای عمر کائنات ما چیزی حدود 10 به توان 128 سال دیگر اغاز میشود. زمانی که اخرین سیاهچاله های پر جرم هم از بین رفتند و هیچ چیز جز نواحی عظیمی از تاریکی مطلق باقی نماند.

به نظر میرسد که ما محکوم در کائناتی هستیم که میلیاردها سال دیگر، کهکشان راه شیری تنها چیزی است که در اسمان ان میبینیم و باقی اجرام بسیار دوردست میشوند. در اخر هم همه ستاره ها میسوزند و تمام میشوند و کائنات نه با یک له شدگی بزرگ بلکه با یک زوزه به عمر خود پایان میدهد.

چه بر سر دایناسورها امد؟

وجود این جانوران بر روی زمین، تا اواخر قرن گذشته، بر بشر پوشیده بود تا ان که استخوان های انها در انگلستان کشف شد. از ان پس، همه، و به ویژه دانشمندان، شیفتۀ این جانوران عظیمی شدند که برای مدت زمانی به طول سیصد میلیون سال، در تاریخ کره خاکی، که به نام دورۀ جوراسیک خوانده میشود، بر روی زمین فرمانروایی میکردند. دایناسور ها برای تولید مثل، تخم میگذاشتند. لانه هایی که مملو از تخم های فسیل شدۀ این جانوران کشف شد، نشان میدهد که انها به طور نسبتا ناگهانی، نه تدریجی، از میان رفتند. حقیقت این است که بشر هرگز با دایناسور ها روبه رو نشد، چرا که این جانوران که میلیون ها سال برکرۀ خاکی فرمانروایی میکردند، شصت و پنج میلیون سال پیش، به طور ناگهانی از میان رفتند، در حالی که ابناء بشر تا پنج میلیون سال پیش، یعنی شصت میلیون سال پس از انقراض دایناسورها، سیر تکاملی خویش را طی نکرده بود. این زوال دایناسورها بود که به پستانداران فرصت داد تا به پاخیزند و سرانجام بشر از میان این گروه از جانداران تکامل یافت.

انقراض دایناسورها

دو دانشمند، لوییس الوارز و پسرش والتر بر این فرضیه اند که شصت و پنج میلیون سال پیش، یک شهاب اسمانی، یا خرده سیاره به قطر پنج مایل، به سرعتی معادل صد و پنجاه هزار مایل در ساعت، با کرۀ زمین برخورد کرده است. قدرت انفجار این برخورد، معادل صد میلیون مگا تُن، تی ان تی و ده هزار برابر مجموع زرادخانه های هسته ای جهان در سال 1990، براورد شده است. این فاجعه، خرده سیاره و میلیونها تُن خاک و صخره زمین را به صورت گرد و غبار دراورده و در نتیجه، ابری عظیم پودر اجسام سماوی و گرد و خاک، بوجود اورد و سراسر کرۀ زمین را در بر گرفته. این ابر عظیم که در جوّ زمین پخش شد، جلوی نور خورشید را که برای ادامۀ حیات جانور و گیاه ضروری است، گرفت. برودت هوا و تاریکی ناشی از این برخورد، سالها ادامه داشت و در نتیجه دایناسورها و بسیاری از جانداران و گیاهان روی سطح کرۀ زمین، از میان رفتند. تنها موجودات دریایی و ان گروه از حیوانات و گیاهانی که در تونل های زیر زمینی زندگی میکردند، توانستند از این فاجعه جان سالم به در ببرند، تا سرانجام گرد و خاک از میان رفت و نور جان بخش خورشید، بار دیگر بر ساحت کرۀ زمین تابید و به جانور و گیاه، عمر دوباره بخشید.

لوییس و والتر الوارز، پس از کشف و مطالعۀ دقیق لایۀ نازکی از خاک رس که شصت و پنج میلیون سال قدمت داشت و به طور فاحشی با لایه های فوقانی و تحتانی خود تفاوت میکرد به این نتیجه رسیدند. که در سنگهای تحتانی این دو لایه، فسیل های گوناگونی از دایناسورهای غول پیکر و دیگر جانداران، دیده میشد.

دین، علم و افریدگار

تاریخ نگاران، نیمه دوم قرن بیستم را دورانی میشناسند که علم به کشف "خداوند" نایل امده است و دانشمندان بر این زیبایی و سادگی خلقت با دیده حیرت می نگرند، هرچند، این افریدگار شباهتی به خدای مذهب گرایان که بر سرنوشت و اعمال همه ی مخلوقات نظاره دارد، ندارد و خدایی است "عالمانه" که این نظارت را اغاز زمان به عهده ی نظامی سپرد که بشر تا این زمان فقط به بخش کوچکی از ان اگاهی یافته است.

شاید قوانین مکانیک کوانتوم که حاکم بر شیوه ی نظم جهان دورن است و بر حساب احتمالات واقع بنیاد شده است در حقیقت همان نظامی می باشد که خدا عالمانه بر حوادث روزانه ی ما حاکم گردانده است و در رهگذار های گوناگون ان راهی را برای ما بر میگزیند که خود میخواهد. اما این پاسخ احتمال گونه جوابی است مبتنی بر مبانی عرفانی و نه حقیقت علمی. علم تا امروز فقط یک حقیقت را به ثبوت رسانده و ان این که خدای خالقی هست و نه خدای نظاره کننده ی سرنوشت ما، بخشاینده ی گناهان ما، پاداش دهنده ی نیکی های ما و رستگاری جان های ما.

با افزایش اگاهی های بشر، باور یک عالم علوم کیهانی نسبت به خدای عالمانه روزبروز بیشتر افزایش می یابد زیرا که بدون این باور انچه را که او می بیند و می سنجد برای او کمتر قابل درک و پذیرفتن می شود، و از ان روی که پا فشاری او برای درک چگونگی افرینش کائنات به مرحله ی رضایت باطن نرسیده است و به توقف نیانجامیده است، ایمان او به خدا همیشه و همواره باید پایدار ماند و پایدار نیز خواهد ماند.

از اینجا و حالا تا کران کائنات قابل رویت

کره زمین، سومین سیاره از نه سیارات منظومۀ شمسی، در مدار خورشیدی دوران دارد که در فاصله دو سوم را برونی مرکزیت کهکشان مارپیچ شکلی است، به قطر یکصد هزار سال نوری و ضخامت ده هزار سال نوری به نام "کهکشان راه شیری". این کهکشان به گروهی از کهکشانها تعلق دارد که دانشمندان ان را "گروه محلی" نامیده اند و این مجمع الکواکب، خود خود بخشی از مجموعۀ بسیار عظیمی از کهکشان ها میباشد که به "گروه ویرگو" معروف است و این انبوه ستارگان، در دامنه جوّ بیکرانۀ فضایی تا حدود یکصد میلیون سال نوری را در برگرفته اند. عظمت و بیکرانگی این کائنات تا حدی است که اگر دست خود را به سوی افق بگشایید و بر انگشت خود بنگرید، در پشت شصت شما، رقمی تا حدود 50000 کهکشان پنهان است. تازه این سیارات و ستارگان، این مجمع الکواکب و کهکشانها، انهای هستند که از خود نور ساطح میسازند و از زمین قابل روئیت هستند. گروه دیگری از ستارگان وجود دارند که همواره انرژی می پراکنند و روئیت کردنی میستند. اما از طریق تلسکوپهای رادیویی قابل ضبط اند و میتوان امواج انان را به روی فیلم های حساسی که برای اشعۀ مجعول و ماوراء بنفش به کار برده میشود ضبط کرد.

افرینش کائنات


این اختران اسمانی از چه ساخته شده اند؟

این اختران اسمانی چگونه و در چه زمانی بوجود امده اند؟

این اختران اسمانی را چه کسی افریده است؟

پایان عمر این کائنات چه موقع و چطور خواهد بود؟

بر پیکر انسان و بر همۀ انچه گرداگرد اوست بنگرید، تقریباً سراسر این پیکر، فضای خالی است که در ان تریلیون در تریلیون ذرّات اتم به نام نیوترینو مدام در حال عبور است و شگفت اور این که هیچ گاه یکی از انان با ما برخورد ندارد. بدن ادمی دارای وزنی است که 99/44 درصد ان کوارک (پروتن و نترون) است و 0/56 درصد الکترون. اگر امکان میداشت که این شبه اتم های کوارک و الکترون را فشورد و متراکم سازند و فضای تهی ذرّات را پر کنند، کوچکی پیکر ادمی تا به ان حد می رسید که حتّی با میکروسکوپ الکترونیکی قابل رویت نبود. مثال دیگر این که کره زمین در ان شرایط حجمش از یک گلف تجاوز نمیکرد.

نظام این عرصۀ بیکران کائنات ، تابع چهار نیرو است:

1. نیروی قوی: که بر حوزۀ دنیای شبه اتم حکومت میکند.

2. نیروی ضعیف: که حاکم بر فساد ذرّات است.

3. نیروی الکترومغناطیس: اتم ها را یکدیگر متصل میسازد.

4. نیروی جاذبه: جاذبۀ کیهانی همه اجرام سماوی است.

تصور این صحنه برای مغر ادمی امکان پذیر نیست که بتواند این جهان چهار بعدی فضا و زمان را پیش چشم خود جلوه گر سازد، زیرا برای این کائنات فضا و زمان، مرکزی وجود ندارد. هر کس به هر گوشۀ این کائنات بنگرد، همان جا میتواند مرکز و کرانۀ این فضای نامتناهی باشد. بدین سان، در این کائنات پرسش "کجا بودن" مطرح نیست بلکه مسئله "چه زمان بودن" مطرح است. وقتی به سوی اسمان مینگریم، ما کیهان را انگونه که هست نمی بینیم بلکه ان را در زمانی می بینیم که ستارگان برابر ما، پرتو خود را روی ما گسیل داشته اند. بنابراین، هرچه بیشتر به ژرفای کائنات بنگریم، عمل ما شبیه به این است که ما فیلم تاریخ افرینش کائنات را که به قلم تولید و کارگردانی خدا ساخته شده است از انتها به ابتدا ببینیم.

افرینش کائنات

به موجب فرضیۀ ثابت شدۀ بیگ بنگ، کائنات از 15 تا 20 میلیارد سال پیش، از لحظه ای بعد از انبساط اولیه یا به عبارت دیگر یا به عبارت لحظه ای که خداوند فرمان خلقت را صادر کرد، بوجود امد.

طی دوازده میلیارد سال گذشته، اتم های هیدروژن در سرتاسر این جهان هستی به طور دایم تحت تأثیر نیروی جاذبه به صورت خوشه ای در کنار هم جمع شده و وقتی فشار و حرارت در عمق و مرکز این خوشه به درجه بحرانی میرسد، اتم های هیدروژن در هم فرو رفته و به هلیوم تبدیل میشوند که به این عمل امتزاج هسته میگویند که مقدار کمی ماده تبدیل به انرژی عظیمی میگردد و ناگهان این خوشه تبدیل به یک گلوله ای از اتش هسته ای میشود و در این زمان است که ستاره ای متولد میشود که ستاره های نسل اول را شامل میشوند. بعد از این مرحله، واکنش هسته ای در مرکز ستاره باعث امتزاج اتم هلیوم گردیده و زمینه برای تولد اتم های سنگین تر فراهم میشود. با سپری شدن میلیاردها سال و با در نظر گرفتن جرم ستاره، وقتی چند درصد از سوخت هیدروژن ستاره ای مصرف گردید نیروی فشار بیرونی انفجار واکنش هسته ای بیش از این برای تفّوق بر نیروی اندرونی جاذبه جرم ستاره کفایت نمیکند. در این مرحله، هسته ستاره به طور ناگهانی شروع به فرو نشستن کرده و طی ان گازهای داخل هسته حرارت زیاد پیدا کرده و فشار انها افزوده میگردد. این فشار باعث میگردد که لایه بیرونی ستاره ناگهان گسترش یافته و ستاره عظیم را شنلی از رنگ قرمز میپوشاند و ستاره تبدیل به ستاره عظیم قرمز رنگ میشود. با سپری شدن چندین میلیون سال، ستاره به تدریج رنگ قرمز خود را از دست داده و در انقباض زیادی صورت گرفته و بلاخره تبدیل به ستاره ریز نقش سفید میگردد. این موقعی است که ستاره میمیرد. اگر جرم ستاره عظیم باشد، فرونشستن هسته و گسترش بعدی ستاره همراه با انفجار بیرونی جالب توجه موسوم به انفجار عظیم اختری خواهد بود که در طول این انفجار بی نهایت قدرتمند، تمامی اتمهای عناصر سنگین تری که در عمق ان تولید شده و تا قسمت لایه های بیرونی رانده شده بودند، ناگهان همراه با اتم های هیدروژن و هلیوم مصرف نشده به بیرون پرتاب میشوند. وهیدروژن های باقی مانده تشکیل توپی میدهند که به اتش کشیده میشود و ستارۀ دیگری متولد میشودکه در نهایت تبدیل به حفرۀ سیاه و ستارۀ نیوترونی میشود.

تولد ستاره ها و سیاره ها

اتم هیدروژن، با یک پروتون و یک الکترون، ساده ترین اتم ثابت در جهان هستی میباشد. بنابراین، حدود 6 دقیقه بعد از حادثۀ انفجار بزرگ زمانی که فوتان ها شروع به از دست دادن قسمت اعظم انرژی خود نمودند، پروتون ها و نیوترون ها یک با یک، با یکدیگر ترکیب شدند و فقط هستۀ اتمی هیدروژن را بوجود اوردند.

از زمانی که اولین نور بوجود امد تا به حال، در حدود 6% اتم های هیدروژن اولیه، از طرف ستارگان، که بعضی از انها تا امروز از بین رفته اند، به مصرف رسیده است. بقیۀ 94% به تدریج برای تأمین کردن سوخت اصلی کلیۀ ستارگان که تولد، تحول و مرگ انها طبق سناریوی انجام می شود در اتیه به مصرف خواهد رسید.

تولد خورشید

حدود 8 تا 10 میلیارد سال قبل، ستاره ای حجیم که ابر هیدروژنی که نزدیک به 2 میلیارد سال قبل پس از واقعه بیگ بنگ بوجود امده بود، وفات یافت. انفجار پس از نابودی ستاره موصوف، اجزاء این ستاره منفجر شده را به صورت ابری از غبار و عناصر پایه، اما اکثراً هیدروژن، چرخ زنان و گردان به فضا پرتاب نمود. بعضی از قسمتهای این ابر که به "سحاب خورشیدی" معروف اند، از قسمتهای دیگر فشرده تر بودند و بنابراین میدان جاذبه قوی تری بوجود اوردند که مواد بیشتری را از قسمتهای کم فشرده تر جذب نموند. مواد فشرده به تدریج جسم و توده ای عظیمی را با قدرت جاذبه ای نیرومند بوجود اورند و مواد گردش و چرخش به دور یکدیگر را اغاز نمودند و در نهایت با یکدیگر ترکیب و یکپارچه شدند و به صورتی که هسته این جرم فشرده تر از سایر قسمتها گردید. با سپری شدن 2 تا 3 میلیارد سال هسته داخلی این ابر چنان منسجم و فشرده شد که زیر فشار خارج از تصوّر قوی جاذبه ای خود طاقت نیاورد فرو نشست و باعث گردید که اتم های هیدروژن به توسط واکنش هسته ای امتزاج، نظیر ان چه در بمب هیدروژنی وجود دارد، شروع به سوختن نموده و دقیقاً شبیه تریلیون تریلیون ستاره دیگر باعث تولد خورشید ما گردد.

تولد سیارات

بعد از تولد، ابرهای گازی و غباری باقی مانده، خورشید را که بادهای سهمگین و سنگین ان طی 2 تا 3 میلیارد سال بعد کماکان می وزید و ابرها را به صورت صاف و تخت در اورده و انها را وادار ساخته بود تا در اطراف خط استوایی ان بچرخند، احاطه نمودند. با سپری شدن 2 تا 3 میلیارد سال بعد، مشابه همین فرایند ترکیب و یکپارچگی مواد با فشردگی و ترکیب مشابه را با یکدیگر ممزوج نمود و انها را به صورت خوشه ای در اورد که به نام سیاره در اطراف خورشید در فواصل مختلف شروع به چرخش کردند.

در خلال همین مدت یا فاصله زمانی کوتاه تر مواد بیشتری با داشتن جسمی سبک تر از سیارات در اسارت این سیارات افتادند و در نتیجه اقمار متولد شدند.

در میان سیاراتی که در اطراف خورشید متولد شدند، یکی، یعنی زمین ما، در فاصله ای از خورشید قرار گرفت، و از مقدار دقیق و صحیحی از مواد و گازها متشّکل گردید که توانست برای زمین جوّی پردوام با تعادل حرارتی مناسب به ارمغان اورد. این برکت باعث ساخت و تشکیل ملکول هایی که به تولد فرم های زندگی و حیات گوناگونی که ما امروزه انها را روی زمین میبینیم و می شناسیم منتهی گردید.

کرۀ زمین، سیاره ای جاندار

زمین در کجای کائنات واقع شده است؟

این سیارۀ نیلگون با طبیعت ارام و نمای دل انگیزش، در بی کران جهانی در حرکت است که تصوّرش ورای امکان و درکش خارج از توانایی بشر است. کرۀ زمین سومین سیاره منظومه شمسی از مجموع نه سیاره ای است که در مدار خورشید گردان است. این خورشید، خود یکی از چهارصد میلیارد ستاره ای است که در فاصله 15,000 سال نوری در داخل کهکشان مارپیچی به نام"راه شیری" که قطر ان 100,00 سال نوری بوده و شامل چهارصد میلیارد ستاره میباشد، واقع شده است. کهکشان راه شیری ان سان عظیم است که اگر بخواهیم ان را در مساحتی به اندازۀ خاک ایالات متحده قرار دهیم، حجم کرۀ زمین تا ان حد کوچک خواهد شد که چشم ادمی به یاری میکروسکپ الکترونیکی قادر تشخیص ان نخواهد بود.

کره زمین چیست؟

زمین، به استثناء این که قادر نیست زمین دیگری را از خود بپروراند، موجودی است زنده. این زمین ما و سیارات دیگر منظومه شمسی حدود پنچ میلیارد سال پیش در درون غبار کیهانی زاده شد و قریب پنچ تا هشت میلیارد سال دیگر به طول خواهد انجامید تا از میان برود. این مرگ زمانی حادث میگردد که خورشید که با انوار حیات بخش خود این سیاره را زنده و جاندار نگاه دارد، در طی یک میلیون سال اخر عمر خود انبساط کرده، زمین را در اتش خود فرو گرفته، ان را در دمی بخار کرده و بلاخره خود تبدیل به یک ستاره ریز نقش سفید میگردد.

تشکیل نخستین جاندار در اب

دورانی بس طولانی کرۀ خاک مصائب بر خورد شهابها و اجرام سرگردان و ریزش سیل اسای باران را از اسمان زرد رنگ تحمل کرد و امواج سهمگین بر بدنه صخره ها خورد و به هم غلتید و کرۀ بی جان که در ان اثری از حیات نبود به پایداری خود ادامه داد. کره زمین همانند دیگر سیارات فاقد هیچ گونه حیات بود تا این که به تدریج جوّ ان با ترکیبات کربن که از سقوط شهاب و ستارگان دنباله دار بدست میامد، به قدر کافی غنی گردید و امکان ایجاد ملکولهای شیمیایی با پایه کربن پیچیده تر و کامل تر از راه عملیات متقابل جوّ با انرژی رعد و برق و خورشید بوجود امد. در پی میلیاردها سال دریا این عناصر و ترکیبات شیمیایی را به هم امیخت و درگرگون کرد و از نو دگرگون ساخت تا ان زمان که ساختمان سلول های پیچیده با هسته مرکزی که میتواند بعد از شکافته شدن به تولید مثل خود بپردازد، تکمیل گردد.

باز هم اعصاری سپری شد و این تطّور و تکوین وقفه ناپذیر روبه گسترش و تکامل گذارد تا رفته رفته در درون ابهای کم عمق دریاها، نباتات ابزی سبزگون و لاجوردین، حیات نوین خود را اغاز کردند. در سال 1976 در استرالیا، سنگ واره هایی به دست امد که حکایت گر جان داران باکتری مانند را میکند که قدمت به سه میلیارد و نیم سال قبل میرسید. همین اثار مشکوفه با ماهیت و ساختمان پیچیده، این فرضیه رو تقویت بخشیده است که قدمت پیدایش حیات در کره زمین از این تاریخ هم افزون بوده است.

پرتو ماوراء بنفش بخشی است از طیف که دیدگاه ادمی قادر به دیدن ان نیست و چون باعث نابودی اطلاعات ژنتیکی که برای تولید مثل سلولی ضروری است میگردد، برای همه موجودات زنده زیان بخش است. در زمین اب اقیانوسها این قسمت از نور خورشید را به خوبی جذب میکند و فقط اجازه میدهد که قسمت نور سودبخش خورشید از ان بگذرد. این پرتو زندگی افرین، به باکتری ها و گیاهان اجازه میدهد که به پرورش خود ادامه دهند و به وسیله روشی که معروف به فتوسین تسیز است، اکسیژن تولید کنند. طی زمانی حدود چهار میلیارد سال، اثری از جنگل، گل و ریحان و یا مزرعه ای سبز و خرم که بتواند پوششی سبز بر عرصۀ زمین بگستراند، وجود نداشت و تنها صدا متعلق به نفیر بادهای شدید و مداوم بود که شن های صحاری را از این سو به ان سو میکشاند.

اغاز پیدایش حیات بر سطح زمین

فعل و انفعالات فتوسین تسیز طی قرون و اعصار ادامه یافت تا رفته رفته دریاها از اکسیژن انباشته و اشباع گردید. دیواره های مضرس و ژرف گراندکانیون در اریزونا که ژرفای صخره های ان از یک مایل متجاوز است و جملگی در اثر همین سایش های اب دریا بوجود امده، گواه این فرایند هستند. صخره های دیوارمانند قدمت اش از 200 میلیون سال در دره بالا تا دو میلیارد و نیم سال در قاعده میرسد. در نیمه بدنه دیوار رفیع لایه ای از صخره مسی رنگ به نظر میاید که از اکسید اهن غنی است و دیرینگی ان مربوط میشود به سیصد میلیون سال قبل. رسوبات سرشار از اهن که در اقیانوسها با اکسیژن ترکیب گردیدند، این لایه را بوجود اوردند. پاره ای از معادن غنی سنگ اهن که در سراسر گیتی در سینه خاکها مدفون است، حاصل گذشت دورانهایی بیش از دو تا سه میلیارد سال قبل است. بعد از این که اکسیژن اضافی از دریا به جو منتقل شد، این گاز با سرعت خود را به سطح بالای جو رسانید و در انجا لایه اوزون را تشکیل داد. این لایه که نوعی از اکشیژن با خاصیت مخصوصی است، مانند اب اسعه ماوراء بنفش را جذب مینماید. لایه اوزون بتدریج ضخیم گردید تا ان که از رسیدن اشعه ماوراء بنفش به سطح زمین جلو گیری کرد. در زیر این سپر محافظ، نباتات دریایی به تدریج به کرانۀ خاک خزیدند و سطح باطلاق ها و خلیج های کوچک و ابهای راکد را پوشاندند. از این زمان بود که حیات در خشکی از گیاه به حیوان انتقال یافت و این جانداران نیز پای بر سطح خاک نهادند. این که نخستین جاندار چه بود، هنوز روشن نیست، ان چه مسلم است این است که جانوری بود ذوالحیاتین، شاید شبیه به نوعی وزغ. با گذشت دورانی قریب 300 میلیون سال، قسمت اعظم سطح زمین را انواع گیاه و جاندار پوشاندند.

فرایند تکامل و انتخاب برتر، طی قرون و اعصار حاصلش ایجاد جانورانی بود که شامل خزندگان، پرندگان و حشرات میشد که طی دورانی قریب به 65 میلیون سال پیش این جانداران حاکم بر سطح کره خاک بودند. در پایان این دوران، چنان که امروز اثار و مدارک گواهی میدهند، گویی عظیم شاید یک خرده سیاره یا ستاره دنباله داری، با ضربه ای ویرانگر، با کره زمین برخورد نمود و در دم رستاخیزی بر پا کرد. فشار برخورد بگونه ای بود که میلیاردها تن سنگ و غبار به اسمان برخاست و با ایجاد کمربندی به دور زمین، ده ها سال متمادی ظلمت کامل را بر کره خاک حاکم کرد. در نتیجه همین رستاخیز مرگبار و فقدان نور خورشید، اکثر نباتات و جانداران سطح خاک که اکثرشان همان دایناسور های عظیم پیکر بودند، مردند و دیگر اثری از این خزندگان باقی نماند. همین مرگ جمعی حیوانات بزرگ پیکر، راه را برای افرینش جانداران دیگر منجمله پستانداران باز کرد. باز هم دورانی حدود 60 میلیون سال طول کشید تا انسان اولیه در 5 میلیون سال پیش در نقطه ای از شرق افریقا، از خاندان میمون، پای به عرصۀ وجود گذاشت و سرانجام این ادم حاکم مطلق عرصۀ زمین شد که ان روز، مانند امروز مرتب در حال تحول می باشد.

حرکت قاره ها

در ادوار اغازین، وقتی بارانهای سیل اشا اقیانوسها را بوجود اورد، کره زمین تنها یک قاره داشت که نام ان پانجیا بود. طی 300 میلیون سال گذشته، حرکت طبقات تکتونیک باعث قطعه قعطه شدن پانجیا شد و ان را به سطح زمینهای مختلف که ما انان را امروز به عنوان پنج قاره میشناسیم تقسیم کرد. بدین سان شگفت اور نیست که ویژگیهای سرحد جنوب شرقی و جنوب قارۀ امریکا را با افریقای باختری هم سان میبینیم. پس از گذشت پنچ میلیارد سال، زمین هم چنان دستخوش تحولات و دگرکونی های ارضی است و این زاد و ولد و تغییری ادامه دارد.